![]() |
![]() |
|
| اگرغمگين بودی واحتياج به درددل داشتی خبرم کن.بهت قول نميدم بخندونمت ولی اين قولروميدم باهات گريه کنم |
|
بر میگردم م م م ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 21:26 توسط جواد |
|
|
ای عشق بر عمق دل و جان غمدیده روی عشق بر عین تمنای شوریده روی عشق هر دل به تو ره یابد جانش همه سوزد بر آن که سرودت شعر نوچیده روی عشق
طلب از عشق مبادا که نوایی طلبی یا اینکه مرادی و شفایی طلبی تو لحظه به لحظه از خدا این بطلب با او به صفا تشنه وفایی طلبی
ای گل
به آغوش صفا باشی تو ای گل به هر دردی شفا باشی تو ای گل به عریانی عشقی ذر لطافت هم آغوش وفا باشی تو ای گل
آیین تمام
صداقت را تو آیین تمامی دعای عشق آمین تمامی امین روح غرهادی تویی تو تو عشقی، آتشین آذین، تمامی
فراق
مرا تو در فرافت زار کردی ولی عشق حقیقی یار کردی لطیفی تو ! رضای حق حضورت تویی حاضر چه کس انکار کردی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 21:22 توسط جواد |
|
![]() ![]() ![]() ![]() - تو هم یه روزی به پام می افتی . - خواهیم دید . من پوستم کلفت تر از این حرفاست . - شمر هم باشی رامت میکنم . - هر موقع آب سربالایی رفت توهم می تونی . - تو که بیشتر از اون کبوتر نیستی . - کبوتر! کدوم کبوتر؟ - بشین تا برات تعریف کنم . - حالا از کجا بدونم تو راست میگی؟ - اگه باور نمی کنی تا باد و زمین رو بیارم قسم بخورند . اصلا کی از من دروغ شنیده که تو دومیش باشی؟ - خوب ،باشه بابا..،باور می کنم . حالا اون کبوتر چی شده ؟ - آهان . کبوتر مثل تو بود ، خیلی هم بیشتر تو. به هیچ کس توجه نمی کرد . - قشنگ بود؟ - آره ، خیلی قشنگ بود. اونقدر قشنگ بود که هر کسی برا اولین بار می دیدش عاشقش می شد. - گفتی به هیچ کس توجه نمی کرد !؟ - آره ، البته از غرورش نبود . اون حتی به خودش هم بی اعتنا بود. - دیگه بگو قلب نداشت! - حالا گوش کن ... ،اینقدر حرف نزن ، از اونجایی که این کارها به مزاج من و دوستام خوش نمییاد ... - دوستات؟ - آره ، البته بعضی موقع دوستیم ! - خوب چی کردین؟ - موقعی که داشت پرواز می کرد ؛ با اینکه هوا صاف و آروم بود ؛باد با سرعت وزید و اونو به زمین داد . زمین هم بدترین قسمت خودش رو واسه پذیرایی از مهمونش آماده کرد . کبوتر محکم به سنگ خورد. - اوخ ، خوب معلومه اگه زئوس رو هم این بلا سرش بیارین ،هرچی بخواین انجام میده . لابد تا چند ساعت گریه کرد . نه؟ - گریه کرد؟! هه ... .حتی یه ناله ای هم که کرد زورکی بود . - خیلی حال کردم . دیدی آخر یکی بود که روتونو به زمین بمالونه . - باز هم عجله کردی . هرچند خسته مون کرد ولی ما که دست بردار نبودیم . - باز هم ولش نکردین ؟ - نه که نکردیم .همونجور که بلند شد تا بره ؛چشمش به یه کبوتر خورد - لابد کبوتر جلوی پاش از عشقش مرده بود . - نه بابا ... ،اتفاقا کبوتری که دیده بود . جلوش وایساده بود و به هم خیره شده بودند . کبوتر با اینک زخمی شده بود . دیگه اصلا درد زخماشو احساس نمی کرد . و فقط به اون خیره شده بود . - یعنی آخر گرفتار شد ؟ - بد جورم گرفتار شد . همونجا ایستاده بود و نگاش می کرد . یک لحظه هم پلک نمی زد تا شاید از چشمش بپره . - تا کی موند ؟ - ساعت ها خیره شد . تا آخر همونجا بی حرکت موند و موند . خوب دیگه زیاد خواب دیدی . موقعش شده که بیدار شی . - یه لحظه صبر کن بینم . اون که عاشق هیچ کس نمیشد . چه طور عاشق شد . اونم با یک نگاه. - وقتی اونو جلوی آینه گذاشتم ؛مثل همه ی عاشقای دیگش عاشقش کردم . ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 21:14 توسط جواد |
|
![]() ![]() ![]() ![]() دوووووستان بزودی زود یه داستان واقعی از زندگی یکی از دوستاموواستون میذارم....
منتظر باشین.
داریم گردآوریش میکنیم.
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 21:5 توسط جواد |
|
|
زباغ پیرهنت چون دریچه ها واشد
بهشت گمشده پشت دریچه پیدا شد رها زسلطه پاییز در بهار اطاق گلی به نام تو در بازوان من وا شد به دیدن تو همه ذره های من شد چشم و چشم ها همه سر تا به پا تماشا شد تمام منظره پوشیده از تو شد یعنی جهان بچشم دل من دوباره زیبا شد زمانه ریخت به جامم هر آنچه تلخانه به نام تو كه در آمیختم گوارا شد فرشته ها ، تو و من را بهم نشان دادند میان زهره و ماه از تو گفتگوها شد تنت هنوز باندازه ای لطافت داشت كه گل در آینه از دیدنش شكوفا شد شتاب خواستنت اینچنین كه می بالد بدوری تو مگر میتوان شكیبا شد؟ امید وار نبودم دوباره از دل تو كه مهربان بشود با دل من اما شد دوباره طوطیك شوكرانی شعرم به خند خنده شیرین تو شكر خا شد قرار نامه وصل من و تو بود آنكه به روی شانه تو با لب من امضا شد --------------------------------------- ---------------------------------
------------------------
--------------
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
آنجا که باید دل به دریا زد همین جاست
--------------
------------------------
---------------------------------
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 21:0 توسط جواد |
|
|
سلام به همه ی دوستان . وبلاگ عشقولانه پس از سه سال آپدیت شد امیدوارم هنوز دوسش داشته باشین با شکوووه بیشتری برمیگردم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 6 فروردین1389ساعت 20:48 توسط جواد |
|
|
۰۹۱۳۳۸۴۵۴۵۷ دوست داشتی تماس بگیر
با سلام فرارسيدن سال جديد را به همه ي شما تبريك ميگم.
اينم يه تاريخچه ي مختصر از عيد نوروز
آغاز سال پيدايش جشن نوروز جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته : جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند. ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند. به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند. در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
روزها يا ماه جشن نوروز چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران. کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد. خانه تکاني خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند. کاشتن سبزه در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ". امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اسفند1385ساعت 10:6 توسط جواد |
|
|
خوبي كوشولوي مموش من ؟! اوخي ، عزيزكم امروز تولدشه . کامران ، تولدت مبارك مهربونكم . اميدوارم سالهاي زندگيت هميشه سبز و شاد باشه و لحظه لحظه ايي كه سپري مي كني پر باشه از تمام خوبيها و شادابي ها و زيبائيها و خوشي ها و دوست داشتن ها و ... آرزو مي كنم رود زلالي باشي توي كوير زندگي ، درياي باشي عظيم و خورشيدي گرم . آرزو مي كنم هر كجا كه هستي و خواهي بود شادمانه زندگي كني و از همه ي زمان بودن و زندگي كردنت لذت ببري . آرزو مي كنم به همه ي خواستنيهاي خوبت برسي و آرام و بي دغدغه روزگار سپري كني . آرزو مي كنم هميشه صفا و صميمیت و مهرباني درونت به خرمي و سرسبزي ولطافت برگهاي جنگل هاي انبوه و با وقار باشه . آرزو مي كنم توي كوره راه زندگيت به استواري كوه و صلابت صخره ها باشي و قدم برداري . آرزو مي كنم درون و روحی آرام و بی تشویش داشته باشی ... آرزو می کنم . . .
آرزومند آرزوهايت دوست دارم ، تولدت مبارك !!!!! ني ني جون...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 بهمن1385ساعت 11:31 توسط جواد |
|
|
... ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة ... ... یا حسین شهید ... فرا رسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر را به شما شیعیان حضرت اباعبداللّه الحسین تسلیت و تعزیت عرض نموده واز همه ی شما عزاداران آن حضرت ٍالتماس دعامیکنم.
یه شعر زیبا هم مینویسم برای عاشقان قمر بنی هاشم(ع) هر کس زده دست خود به دامان کسی جُسته است برای درد خود ملتمسی من هم به اباالفضل(ع) رشید دارم چشم چون نیست جز او به حق فریاد رسی
... باز هم التماس دعا ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 21:16 توسط جواد |
|
|
سلام امروز میخوام یکی از هنرنماهایی دوستانمو در دانشگاه براتووون بذارم حتمااین ویدئو را ببینید... فقط تا لووود بشه یکم طول میکشه...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 دی1385ساعت 10:35 توسط جواد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
وقتی که گر یه کردیم گفتن بچه ای × وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای × وقتی جدی بودیم گفتن مغروری × وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش × وقتی که حرف زدیم گفتن پرحرفی × وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی × و حالا که عاشقیم میگن گناهه...
09138838449 J m n |
| پيوندهاي روزانه |
|
سایت فارسي AFC وبلاگ دنیا... وصف عشق... رز مشکی سکوت عشق... پرسپولیس... سایت هوادارن پرسپولیس... سیاره ی موسیقی... یاهووو آرشيو پيوندهاي روزانه |
| نوشته هاي پيشين |
|
فروردین 1389 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پيوندها |
|
موسیقی عکس هنرمندان دانشگاه آزاد سایت رسمی علی کریمی جوک مهران غفوریان دربلا گفا نامه هاي عاشقانه |
|
RSS
|